عنکبوتکم از سقف کش.
یارعلی پورمقدم
قلقلک داد تا از خواب که میپرم همراه با جیک و جاک یک فاختهی کسل، تیغهی مورب نوری را ببینم که به اصطبل میتابید و رستم را که بنگِ به ناشتا، زین بر من بست و خشدار غرید که به شکار سوی مرز توران میرود. حوالی سمنگان به دشتی رسیدیم که گوزن در گورخر بود که میچمید.
مطلب کامل
|